فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

محکوم کردن

تأییدنشده

verurteilen فعل

فعل

  • محکوم کردن(declare a sentence on a convicted person)(to find guilty)(to judicially pronounce (someone) guilty)(to strongly criticise or denounce; to excoriate)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کسی را محکوم کردنکِسی را مَحکوم کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ verurteilen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʔʊʁtaɪ̯lən]
همهٔ صورت‌ها
  • verurteiltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verurteilenمعلوم، مصدر، حال
  • verurteilendمعلوم، participle، حال
  • verurteiltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verurteilمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verurteileمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verurteiltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verurteileمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verurteileمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verurteilstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verurteilestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verurteiltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verurteileمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verurteilenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verurteilenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verurteiltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verurteiletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verurteilenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verurteilenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verurteilteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verurteilteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verurteiltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verurteiltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verurteilteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verurteilteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verurteiltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verurteiltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verurteiltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verurteiltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verurteiltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verurteiltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

jem. wegen Ketzerei verurteilen

کسی را به صورت بدعت محکوم کردن

jem. zum Tode verurteilen

کسی را به مرگ محکوم کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها