فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جانشین بودن

تأییدنشده

vertreten فعل

فعل

  • جانشین بودنجانِشین بودَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نماینده بودننِمایَنده بودَنتأییدنشده

دستور زبانِ vertreten

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈtʁeːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vertretenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertreteneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertreteneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertretenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertretenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertretenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vertreteneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vertreteneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertreteneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertreteneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertreteneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vertretenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vertretenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vertreteneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • vertretenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vertretenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vertretendمعلوم، participle، حال
  • vertrittمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertretetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vertreteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vertreteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vertrittstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertretestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vertrittمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vertreteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vertretetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vertretetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vertratمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verträteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertratestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vertratstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verträtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertratمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verträteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vertratenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verträtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vertratetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verträtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vertratenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verträtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

die Interessen seiner Freunde vertreten

هوای دوستهایش را داشتن

den gleichen Standpunkt vertreten

همرأی داشتن

sich die Beine vertreten

هوا خوردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها