فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فروختن

تأییدنشده

foruxtan[fo.ɹuːx.t̪ʰǽn]

vertreiben فعل

فعل

  • فروختنforuxtanفُروختَن[fo.ɹuːx.t̪ʰǽn](to agree to transfer goods or provide services for payment)تأییدنشده

دستور زبانِ vertreiben

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈtʁaɪ̯bn̩], [fɛɐ̯ˈtʁaɪ̯bm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vertriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vertreibenمعلوم، مصدر، حال
  • vertreibendمعلوم، participle، حال
  • vertriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vertreibمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertreibeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertreibtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vertreibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vertreibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vertreibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vertreibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vertreibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vertreibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vertreibenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • vertreibenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • vertreibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vertreibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vertreibenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • vertreibenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vertriebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vertriebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertriebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vertriebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vertriebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vertriebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vertriebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vertriebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vertriebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vertriebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vertriebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vertriebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Essen vertreibt den Hunger und Lesen vertreibt die Dummheit.

خوردن گرسنگی را و خواندن نادانی را برطرف می‌کند.

In diesem Geschäft wird kein Alkohol vertrieben.

در این مغازه الکل توزیع نمی‌شود.

Das Paradies gibt sich erst dann als solches zu erkennen, wenn wir daraus vertrieben wurden.

بهشت‌ها وقتی از آنها بیرون رانده شدیم تازه شناخته می‌شوند.

von Haus und Hof vertreiben

از سر آب و ملک بیرون کردن

ich vertreibe mir die Zeit

من می روم دنبال بزچرانی

ihre Zeit mit Schminken vertreiben

تمام وقتش صرف بزک و دوزک می شود

jem. aus seinem Land vertreiben

کسی را از وطنش آواره کردن

Sie sind so mächtig, dass man nicht mal ihre Hühner vertreibt

به مرغشان کیش نمی شه گفت

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5224594), cojiluc (fa #8179590), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2653088), cojiluc (fa #11924520), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2485359), cojiluc (fa #12128542), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
منابع و مجوزها