فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جابه جا کردن

تأییدنشده

verstellen فعل

فعل

  • جابه جا کردن(transitive: to move from one place to another)تأییدنشده

دستور زبانِ verstellen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʃtɛlən]
همهٔ صورت‌ها
  • verstelltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verstellendمعلوم، participle، حال
  • verstelltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verstellمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verstelleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verstelltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verstelleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verstelleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verstellstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verstellestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verstelltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verstelleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verstelltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verstelletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verstellteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verstellteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verstelltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verstelltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verstellteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verstellteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verstelltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verstelltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verstelltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verstelltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verstelltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verstelltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

ohne sich zu verstellen

بدون تظاهر

er verstellte sich

او وانمود کرد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها