فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تقویت کردن

تأییدنشده

taqviyat kardan

versteifen فعل

فعل

  • تقویت کردنtaqviyat kardanتَقویَت کَردَن(to strengthen by addition)تأییدنشده

دستور زبانِ versteifen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʃtaɪ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • versteiftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • versteifendمعلوم، participle، حال
  • versteiftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • versteifمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versteifeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versteiftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versteifeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • versteifeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versteifstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • versteifestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • versteiftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • versteifeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • versteiftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • versteifetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • versteifteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • versteifteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versteiftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • versteiftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • versteifteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • versteifteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • versteiftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • versteiftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • versteiftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • versteiftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • versteiftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • versteiftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

seine Knochen versteifen sich langsam

استخوانهایش دارند سفت می شوند

sich auf eine Sache versteifen

خودرا به چیزی چسپیدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها