فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

روشن بین بودن

تأییدنشده

verständig sein
عبارت

عبارت

  • روشن بین بودنروشَن بین بودَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سرشان به عقل می آیدسَرِشان به عَقل می آیَدتأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها