فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ادغام کردن

تأییدنشده

verschmelzen فعل

فعل

  • ادغام کردناِدغام کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به هم جوش خوردنبه هَم جوش خوردَنتأییدنشده

دستور زبانِ verschmelzen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʃmɛlt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verschmolzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verschmelzendمعلوم، participle، حال
  • verschmolzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verschmilzمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschmelztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschmelzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verschmelzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschmelzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verschmelzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschmelztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschmelzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verschmolzمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verschmölzeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschmolzestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verschmölzestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschmolzمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verschmölzeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verschmolzenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verschmölzenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verschmölzetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verschmolzenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verschmölzenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها