فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قورت دادن

qurt dâdan

verschlingen فعل

فعل

  • قورت دادنqurt dâdanقورَت دادَن(to take in avidly)غیررسمی
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بلعیدنbal'idanبَلعیدَن[bæl.ʔiː.d̪ǽn]تأییدنشده
  • لمباندنلُمباندَن(to eat greedily)تأییدنشده
  • بلع کردنبَلع کَردَنتأییدنشده
  • لقمه چپ کردنلُقمه چَپ کَردَنتأییدنشده
  • جذب کردنjazb kardanجَذب کَردَن[d͡ʒæzb̥ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • طعمه حریق شدن(to rapidly destroy, engulf or lay waste)تأییدنشده

دستور زبانِ verschlingen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʃlɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • verschlungenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verschlingendمعلوم، participle، حال
  • verschlungenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verschlingمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschlingeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschlingtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschlingeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verschlingeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschlingstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschlingestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschlingtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verschlingeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschlingtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschlingetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verschlangمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verschlängeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschlangstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verschlängestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschlängstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschlangمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verschlängeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verschlangenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verschlängenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verschlangtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verschlängetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verschlängtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verschlangenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verschlängenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Das Feuer verschlang die Stadt.

آتش شهر را بلعید.

Die Schlange verschlingt ein Ei.

مار یک تخم را بلعید.

Das Projekt verschlingt viel Geld.

پروژه پول زیادی می‌بلعد.

Die Gewalt einer Sprache ist nicht, dass sie das Fremde abweist, sondern dass sie es verschlingt.

قدرت یک زبان به این نیست که کلمات خارجی را پس بزند، بلکه به این است که آنها را هضم کند.

Die Schlange verschlang einen Frosch.

مار یک قورباغه را بلعید.

Er verschlang sein Essen.

او غذای خود را بلعید.

das Essen gierig verschlingen

غذا را هول زدن

der Qualm verschlingt alles

دود همه چیزهارا در کام خود فرو می گیرد

mit vollen Backen verschlingen

دو لپی مشغول بلعیدن بودن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Beatminister (de #1931365), cojiluc (fa #7790546), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #1673088), cojiluc (fa #13163401), tatoeba.org
  3. ۳: Sudajaengi (de #949694), cojiluc (fa #13163403), tatoeba.org
  4. ۴: Adelpa (de #6778967), cojiluc (fa #13163427), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #2121423), cojiluc (fa #7790547), tatoeba.org
  6. ۶: Zaghawa (de #1832943), cojiluc (fa #7790545), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها