فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به باد دادن

تأییدنشده

verschleudern فعل

فعل

  • به باد دادنبه باد دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بریز و بپاش کردن(to expend or bestow with profusion; to squander)تأییدنشده

دستور زبانِ verschleudern

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʃlɔɪ̯dɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • verschleudertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verschleuderndمعلوم، participle، حال
  • verschleudertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verschleuderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschleudereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschleudreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschleudertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschleuderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verschleudereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verschleudreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verschleudereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschleudreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschleuderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verschleuderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschleudrestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschleuderestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verschleudertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verschleudereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschleudreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschleudrenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verschleuderenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verschleudertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verschleudertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verschleudretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verschleuderetمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verschleudrenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschleuderenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verschleuderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verschleuderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschleudertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verschleudertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verschleuderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verschleuderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verschleudertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verschleudertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verschleudertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verschleudertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verschleudertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verschleudertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

die Sachen billig verschleudern

قیمت قالی را می کرد یک سکهٔ سیاه

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها