فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ملزم

تأییدنشده

verpflichtet نوع واژه نامشخص

نوع واژه نامشخص

  • ملزممُلزَم(verpflichten)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • موظفmovazzafمُوَظِف[mo.væz.zǽf](verpflichten)تأییدنشده

دستور زبانِ verpflichtet

نوع واژه نامشخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Viele junge Männer wurden dazu verpflichtet, Wehrdienst zu leisten.

بسیاری از مردان جوان موظف به گذراندن خدمت سربازی هستند.

sich verpflichtet fühlen zu etwas

در بند چیزی بودن

jemandem zu Dank verpflichtet sein

خیلی از کسی متشکر بودن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: raggione (de #4702458), cojiluc (fa #12183675), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها