مفقودالاثر
mafqudo-l-asar[mæf.ɢuː.d̪o.læ.sǽɹ]
صفت
- مفقودالاثر
نوع واژه نامشخص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مفقود
دستور زبانِ vermisst
صفت
نوع واژه نامشخص
مثالها
Guten Service weiß man oft erst dann zu schätzen, wenn man ihn vermisst.
آدم قدر خدمت خوب را غالبا وقتی میداند که آن را از دست دهد.
Nach der Überschwemmung wurden drei Menschen vermisst.
بعد از سیل سه نفر مفقود شدند.
Willkommen zurück. Wir haben dich vermisst!
خوش آمدید. دلمون براتون تنگ شده بود!
Ich habe dich schrecklich vermisst.
من به طرز وحشتناکی دلم برایت تنگ شده است.
ich habe dich vermisst
جای شما خالی بود