فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

عاشق

âšeġ[ʔɒː.ʃéɢ̥]

verliebt صفت

صفت

  • عاشقâšeġعاشِق[ʔɒː.ʃéɢ̥](in love, amorous)(von Liebe beseelt, sehr viel für jemanden empfindend)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دل داده(von Liebe beseelt, sehr viel für jemanden empfindend)تأییدنشده

دستور زبانِ verliebt

صفت

تلفظ
[fɛɐ̯ˈliːpt]
همهٔ صورت‌ها
  • verliebterصفت تفضیلی
  • am verliebtestenصفت عالی
  • verliebterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebtesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verliebtenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebtenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verliebtemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebtemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verliebtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebtesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verliebteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verliebteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verliebterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verliebteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • verliebtenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verliebtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verliebteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verliebtenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verliebtererصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • verliebtereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • verliebteresصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • verliebtereصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • verliebtererصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • verliebtererصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • verliebteremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • verliebtererصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • verliebteremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • verliebterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • verliebtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • verliebteresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • verliebtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف قوی
  • verliebtereصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtereصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • verliebterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • verliebterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف ضعیف
  • verliebtererصفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • verliebtereصفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • verliebteresصفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، صرف مختلط، حالت نهادی، جمع
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، جمع
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • verliebterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع
  • verliebterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • verliebtereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • verliebteresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • verliebterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، جمع
  • verliebtesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verliebtesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت نهادی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت اضافی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verliebtesterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • verliebtesteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت عالی
  • verliebtestenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verliebtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • verliebtestenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wenn ich dich sehe, sagt mein Herz mir, dass ich verliebt bin.

وقتی تو را میبینم قلبم به من میگوید که عاشق شده ام!

Hast du dich in ihn verliebt?

عاشقش شدی؟

Ich wette, du bist verliebt.

من شرط می‌بندم که تو عاشقی.

jem. in etwas verliebt machen

کسی را شیفتهٔ چیزی کردن

Tom zu heiraten war der größte Fehler meines Lebens. Ich wünschte, ich wäre damals, wie ich es eigentlich vorgehabt hatte, im Bett geblieben; dann wäre ich ihm nie begegnet, hätte mich nie in ihn verliebt, und er hätte nie mein Leben zerstören können.

ازدواج با تام بزرگترین اشتباه زندگیم بود. ای کاش اون وقت ها که تصمیشو داشتم تو تخت خوابم مونده بودم؛اینطوری هیچ موقع نمیدیدمش، هرگز عاشقش نمیشدم و هیچ وقت نمیتونست زندگی منو خراب کنه.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Alle wissen, dass du in Tom verliebt bist.

همه می‌دانند که تو عاشق تام هستی.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Wenn sie sich verliebt, sieht sie betrübt aus.

وقتی که او عاشق می شود، افسرده به نظر می آید.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Alle Mädchen scheinen in Tom verliebt zu sein.

به نظر می رسد که تام دل تمام دخترها را برده است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Sie hat sich nie verliebt.

او هیچگاه عاشق نشده است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Tom und Maria sind sehr verliebt.

تام و مری خیلی عاشق یکدیگر هستند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: misshii (de #2141796), Suroosh (fa #9023423), tatoeba.org
  2. ۲: wolfgangth (de #10078881), Suroosh (fa #12237909), tatoeba.org
  3. ۳: brauchinet (de #2940404), cojiluc (fa #6981144), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #6367224), utm1990 (fa #10589175), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #3523800), Schahrzad (fa #3843857), tatoeba.org
  7. ۷: Aru (de #2863633), mahdiye (fa #829459), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #2462772), mahdiye (fa #4714588), tatoeba.org
  9. ۹: MUIRIEL (de #972474), AsliAbbasi (fa #1558396), tatoeba.org
  10. ۱۰: wolfgangth (de #10132534), AsliAbbasi (fa #1469350), tatoeba.org
منابع و مجوزها