فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

طلبیدن

تأییدنشده

talabidan[t̪ʰæ.læ.biː.d̪ǽn]

verlangen فعل

فعل

  • طلبیدنtalabidanطَلَبیدَن[t̪ʰæ.læ.biː.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ verlangen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈlaŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • verlangtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verlangendمعلوم، participle، حال
  • verlangtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verlangمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verlangeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verlangtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verlangeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verlangeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verlangstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verlangestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verlangtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verlangeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verlangtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verlangetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verlangteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verlangteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verlangtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verlangtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verlangteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verlangteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verlangtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verlangtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verlangtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verlangtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verlangtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verlangtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die neue Umwelt verlangt nach neuen Verhaltensweisen.

دنیای جدید رفتار جدید می‌طلبد.

Überlege einmal, bevor du gibst, zweimal, bevor du annimmst, tausendmal, bevor du verlangst!

قبل از دادن یکبار فکر کن، قبل از گرفتن دوبار فکر‌کن، قبل از درخواست کردن هزار بار فکر کن.

Man muss Unmögliches verlangen, um das Mögliche zu erreichen.

آدم باید ناممکن را درخواست کند تا به ممکن برسد.

Man muss Unmögliches verlangen, um das Mögliche zu erreichen.

آدم باید ناممکن را بخواهد تا به ممکن برسد.

Wem viel gegeben ist, von dem wird viel verlangt.

هر که بامش بیش برفش بیشتر.

Was verlangen Sie von mir?

چه از من می‌خواهید؟

Sie alle verlangen die Rückgabe des Geldes.

آنها همگی خواستار باز پس گرفتن پول شدند.

wenn Eile verlangt wird

اگر متلزم عجله باشد

ich verlange nach dir, so wie das Rinnsal seine Quelle sucht

تورا بدانسان می طلبم که جویباری سرچشمه اش را

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #1780946), cojiluc (fa #7797746), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1509133), cojiluc (fa #6947803), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2392928), cojiluc (fa #6946726), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #2392928), cojiluc (fa #6946727), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1724151), cojiluc (fa #6845474), tatoeba.org
  6. ۶: al_ex_an_der (de #4921767), cojiluc (fa #6946728), tatoeba.org
  7. ۷: al_ex_an_der (de #1990364), cojiluc (fa #12034460), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها