فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از گرسنگی مردن

تأییدنشده

verhungern فعل

فعل

  • از گرسنگی مردناز گُرُسنِگی مُردَنتأییدنشده

دستور زبانِ verhungern

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈhʊŋɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • verhungertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verhungernمعلوم، مصدر، حال
  • verhungerndمعلوم، participle، حال
  • verhungertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verhungerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhungereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhungreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhungertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verhungerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhungereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhungreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhungereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhungreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhungerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhungerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhungrestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhungerestمعلوم، archaic، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhungertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verhungereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhungreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhungernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verhungernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verhungrenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verhungerenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verhungertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verhungertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verhungretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verhungeretمعلوم، archaic، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verhungernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verhungernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhungrenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhungerenمعلوم، archaic، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhungerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verhungerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verhungertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verhungertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verhungerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verhungerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verhungertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verhungertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verhungertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verhungertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verhungertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verhungertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wer seine Mutter verliert, wird verhungern.

کسی که مادرش را از دست دهد، گرسنه خواهد ماند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4053531), cojiluc (fa #9778221), tatoeba.org
منابع و مجوزها