کتک زدن
تأییدنشده
kotak zadan[kʰo.t̪ʰǽkʰʲ zæ.d̪ǽn]
verhauen فعل
فعل
- کتک زدنkotak zadanکُتَک زَدَن[kʰo.t̪ʰǽkʰʲ zæ.d̪ǽn]تأییدنشده
دستور زبانِ verhauen
فعل
- تلفظ
- [fɛɐ̯ˈhaʊ̯ən]
همهٔ صورتها
- verhauenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- verhautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- verhauenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhaueneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhaueneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verhauenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verhauenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verhauenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhaueneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhauenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verhaueneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verhaueneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhaueneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhaueneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verhauenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verhauenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhaueneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhaueneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verhauenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verhauenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verhaueneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verhauenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- verhauenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verhauenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verhaueneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verhauenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verhauenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verhauenمعلوم، مصدر، حال
- verhauendمعلوم، participle، حال
- verhauenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- verhautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- verhauمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- verhaueمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- verhautمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- verhaueمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- verhaueمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- verhaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- verhauestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- verhautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- verhaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- verhauenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- verhauenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- verhautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- verhauetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- verhauenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- verhauenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- verhauteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- verhauteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- verhautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- verhautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- verhauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- verhauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- verhautenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- verhautenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- verhautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- verhautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- verhautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- verhautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- verhauenparticiple، گذشتهٔ نقلی، reflexive
- Höflichkeitsformوجه امری، حال، reflexive
منابع و ارجاعها