فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مذاکره کردن

تأییدنشده

verhandeln فعل

فعل

  • مذاکره کردنمُذاکِره کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رسیدگی کردنresidegi kardanرِسیدِگی کَردَن[ɹe.siː.d̪e.ɡʲíː kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • معامله کردنمُعامِله کَردَن(geschäftlich)تأییدنشده

دستور زبانِ verhandeln

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈhandl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • verhandeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verhandelndمعلوم، participle، حال
  • verhandeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verhandleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhandelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhandeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhandeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verhandleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhandelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhandeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verhandeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhandleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhandelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verhandelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhandlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verhandeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verhandeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhandleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verhandeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verhandeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verhandletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verhandelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verhandelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verhandeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verhandeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verhandelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verhandelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verhandeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verhandeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verhandeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verhandeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verhandeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verhandeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verhandelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • verhandeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

aus der Position der Stärke heraus verhandeln

از موضع قدرت مذاکره کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها