فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مسموم

masmum

vergiftet صفت

صفت

  • مسمومmasmumمَسموم(poisoned)(vergiften)

دستور زبانِ vergiftet

صفت

تلفظ
[fɛɐ̯ˈɡɪftət]
همهٔ صورت‌ها
  • geladenصفت مطلق
  • vergifteterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergiftetesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vergiftetenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergiftetenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vergiftetemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergiftetemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vergiftetenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergiftetesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • vergifteteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • vergifteteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergifteteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergifteteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergifteteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergifteteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • vergiftetenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • vergifteterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vergifteteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • vergiftetenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • vergiftetenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vergifteteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • vergiftetenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

مثال‌ها

Unser Hund wurde vergiftet.

سگ ما مسموم شد.

Jemand hat mich vergiftet.

کسی مرا مسموم کرده است.

Diese vergiftete Atmosphäre ist schwer zu ertragen.

تحمل این جو مسموم سخت است.

Warum habt ihr Tom vergiftet?

چرا تام رو مسموم کردی؟

Er wurde von dem Kugelfisch vergiftet, den er aß.

او از بادکنک ماهی‌ای که خورد مسموم شد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #2890606), cojiluc (fa #7724546), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #6920874), cojiluc (fa #9982121), tatoeba.org
  3. ۳: raggione (de #3050449), cojiluc (fa #7724547), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #5867643), Suroosh (fa #10120000), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #792959), cojiluc (fa #9982122), tatoeba.org
منابع و مجوزها