فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زهرآلود کردن

تأییدنشده

vergiften فعل

فعل

  • زهرآلود کردنزَهرآلود کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مصموم کردنمَصموم کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ vergiften

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈɡɪftn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vergiftetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vergiftenمعلوم، مصدر، حال
  • vergiftendمعلوم، participle، حال
  • vergiftetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vergifteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vergiftمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vergiftetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vergifteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vergifteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vergiftestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vergiftestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vergiftetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vergifteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vergiftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • vergiftenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • vergiftetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vergiftetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vergiftenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • vergiftenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vergifteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vergifteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vergiftetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vergiftetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vergifteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vergifteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vergiftetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vergiftetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vergiftetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vergiftetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vergiftetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vergiftetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Diese vergiftete Atmosphäre ist schwer zu ertragen.

تحمل این جو مسموم سخت است.

jem. mit seinen Ideen vergiften

ذهن کسی را مشوب کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: raggione (de #3050449), cojiluc (fa #7724547), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها