فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تعقیب کردن

تأییدنشده

verfolgen فعل

فعل

  • تعقیب کردنتَعَقیب کَردَن(to pursue in a manner to injure, grieve, or afflict)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دنبال کردنdonbâl kardan(to follow urgently)(To pursue something to the end)تأییدنشده
  • راندن واخراج کردنتأییدنشده
  • یوختنyuxtan[juːx.t̪ʰæn](to pursue, to follow at speed)تأییدنشده
  • یوزیدن(to pursue, to follow at speed)تأییدنشده

دستور زبانِ verfolgen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈfɔlɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verfolgtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verfolgendمعلوم، participle، حال
  • verfolgtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verfolgمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verfolgeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verfolgtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verfolgeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verfolgeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verfolgstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verfolgestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verfolgtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verfolgeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verfolgtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verfolgetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verfolgteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verfolgteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verfolgtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verfolgtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verfolgteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verfolgteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verfolgtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verfolgtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verfolgtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verfolgtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verfolgtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verfolgtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Die Polizei verfolgt uns ständig.

پلیس ما را مدام تعقیب می‌کند.

Nicht der Forscher verfolgt die Wahrheit, sondern sie verfolgt ihn.

این محقق نیست که به دنبال حقیقت است، بلکه حقیقت است که او را دنبال می‌کند.

Die Weisheit verfolgt mich, aber ich bin schneller.

عقلانیت مرا تعقیب می‌کند، اما من سریعتر هستم.

Eine Menge Jungen verfolgten das Kaninchen.

پسران زیادی دنبال خرگوش می دویدند.

Ich werde wegen meiner Sexualität verfolgt.

به خاطر تمایل جنسیم اذیت شده ام.

Ich werde wegen Transgeschlechtlichkeit verfolgt.

به خاطر فراجنسیتی بودنم اذیت شده ام.

er verfolgt mich dauernd heimlich

او خیلی زاغ سیاه مرا چوب می زند

Tom wurde nie strafrechtlich verfolgt.

تام هرگز مورد پیگرد قانونی قرار نگرفت.

ترجمهٔ غیرمستقیم

wegen dir konnte ich die Sache nicht verfolgen

محض خاطر تو بود که پاپی قضیه نشدم

welche finsteren Ziele sie wohl verfolgen

چه آش شله برای کسی پختن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4843176), cojiluc (fa #7634533), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #900120), cojiluc (fa #12170123), tatoeba.org
  3. ۳: Manfredo (de #2078090), cojiluc (fa #7525225), tatoeba.org
  4. ۴: Tamy (de #1964271), AsliAbbasi (fa #2128115), tatoeba.org
  5. ۵: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  6. ۶: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: Zurich899 (de #5540219), manelie (fa #12850633), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها