فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خرابه

تأییدنشده

verfallen صفت

صفت

  • خرابهخَرابه(having fallen into a state of disrepair)تأییدنشده

فعل

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اندخسیدن(to have recourse out of necessity or frustration)تأییدنشده
  • تباهیدن(to deteriorate)تأییدنشده
  • واپاشیدن(to deteriorate)تأییدنشده

دستور زبانِ verfallen

صفت

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈfalən]
همهٔ صورت‌ها
  • verfallenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfalleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfalleneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verfallenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verfallenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verfallenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfalleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfallenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verfalleneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verfalleneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfalleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfalleneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfalleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfalleneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verfallenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verfallenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verfalleneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • verfallenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verfallenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verfalleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verfallenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verfallendمعلوم، participle، حال
  • verfallمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verfalleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verfalltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verfalleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verfalleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verfällstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verfallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verfälltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verfalleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verfalltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verfalletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verfielمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verfieleمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verfielstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verfielestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verfielمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verfieleمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verfielenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verfielenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verfieltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verfieletمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verfielenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verfielenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Leichtgläubige Menschen verfallen leicht dem Aberglauben.

آدمهای زودباور به آسانی در دام خرافات می‌افتند.

Der Weg ist verfallen.

راه خراب است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2292652), cojiluc (fa #12938671), tatoeba.org
  2. ۲: Tamy (de #1905829), Adelpa (fa #13875004), tatoeba.org
منابع و مجوزها