فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را لعن کردن

تأییدنشده

verdammen فعل

فعل

  • کسی را لعن کردنکِسی را لَعَن کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • لعنت کردنلَعَنَت کَردَن(theology: to condemn)(to place a curse upon)تأییدنشده
  • نفرین کردن(theology: to condemn)(to place a curse upon)تأییدنشده

دستور زبانِ verdammen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈdamən]
همهٔ صورت‌ها
  • verdammtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verdammenمعلوم، مصدر، حال
  • verdammendمعلوم، participle، حال
  • verdammtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verdammمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verdammeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verdammtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verdammمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verdammeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verdammeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verdammstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verdammestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verdammtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verdammeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verdammenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verdammenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verdammtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verdammetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verdammenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verdammenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verdammteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verdammteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verdammtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verdammtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verdammteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verdammteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verdammtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verdammtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verdammtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verdammtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verdammtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verdammtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Schließe diese verdammte Tür!

این در لعنتی را ببند.

Es gibt drei Arten von Lügen: Lügen, verdammte Lügen und Statistiken.

سه نوع دروغ وجود دارد: دروغ، دروغ لعنتی و آمار.

zu harter Arbeit verdammen

به آسیاب بستن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1470680), cojiluc (fa #10743988), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2221542), cojiluc (fa #8196939), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها