فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به کسی سوء ظن داشتن

تأییدنشده

verdächtigen فعل

فعل

  • به کسی سوء ظن داشتنبه کِسی سوءِ ظَن داشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ verdächtigen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈdɛçtɪɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verdächtigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verdächtigenمعلوم، مصدر، حال
  • verdächtigendمعلوم، participle، حال
  • verdächtigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verdächtigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verdächtigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verdächtigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verdächtigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verdächtigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verdächtigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verdächtigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verdächtigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verdächtigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verdächtigenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verdächtigenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verdächtigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verdächtigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verdächtigenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verdächtigenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verdächtigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verdächtigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verdächtigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verdächtigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verdächtigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verdächtigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verdächtigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verdächtigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verdächtigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verdächtigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verdächtigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verdächtigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Sie wurde der Spionage verdächtigt.

او به جاسوسی مظنون بود.

Verdächtigt ihr mich?

آیا به من مظنونید؟

Wir alle verdächtigen ihn des Mordes.

ما همگی در این قتل مظنونیم.

sie werden von X verdächtigt

آنها از فلان انگ اتهام می خورند

jem. etwas unterstellen, verdächtigen

به کسی سوء ظن داشتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: samueldora (de #672323), cojiluc (fa #9440785), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #6460936), cojiluc (fa #9440784), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1445489), cojiluc (fa #6982257), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها