فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

منع کردن

تأییدنشده

verbieten فعل

فعل

  • منع کردنمَنع کَردَن(to disallow)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تحریم کردنتَحریم کَردَنتأییدنشده
  • قدغن کردنقَدِغَن کَردَنتأییدنشده
  • ممانعت کردنمُمانَعَت کَردَنتأییدنشده
  • ممنوع کردنmamnu' kardanمَمنوع کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ verbieten

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈbiːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verbotenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verbietenمعلوم، مصدر، حال
  • verbietendمعلوم، participle، حال
  • verbotenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verbietمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verbieteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verbietetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verbieteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verbieteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verbietestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verbietestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verbietetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verbieteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verbietenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verbietenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verbietetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verbietetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verbietenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verbietenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verbotمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verböteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verbotestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verbotstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verbötestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verbotمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verböteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verbotenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verbötenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verbotetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verbötetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verbotenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verbötenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Verbieten ist hiermit offiziell verboten.

اینجا استعمال دخانیات رسما ممنوع است.

Das Alte Testament verbietet es, Muscheln zu essen.

عهد عتیق، خوردن صدف را ممنوع می‌کند.

Den Wind kann man nicht verbieten, aber man kann Windmühlen bauen.

از باد نمی‌توان جلوگیری کرد، اما می‌توان آسیاب بادی ساخت.

Wer würde so etwas verbieten?

چه کسی چنین چیزی را ممنوع می کند؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

jem. den Mund verbieten

دهن کسی را سرویس کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: BraveSentry (de #613170), cojiluc (fa #7737840), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #5998566), cojiluc (fa #10735004), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5003948), cojiluc (fa #10794184), tatoeba.org
  4. ۴: megamanenm (de #10742654), manelie (fa #12745044), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها