فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از چیزی سر و پا نمی شناختن

تأییدنشده

völlig fertig sein
عبارت

عبارت

  • از چیزی سر و پا نمی شناختناز چیزی سَر و پا نِمی شِناختَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جان کسی به لب می آیدجانِ کِسی به لَب می آیَدتأییدنشده
  • خرد و خاکشی شدنخُرد و خاکِشی شُدَنتأییدنشده
منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها