فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در سازمان نفوذ کردن

تأییدنشده

unterwandern فعل

فعل

  • در سازمان نفوذ کردندَر سازمان نُفوذ کَردَن(z.B. Organisation)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نفوذ کردننفوذ کَردَن(to surreptitiously penetrate, enter or gain access)تأییدنشده

دستور زبانِ unterwandern

فعل

تلفظ
[ˌʊntɐˈvandɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • unterwandertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • unterwandernمعلوم، مصدر، حال
  • unterwanderndمعلوم، participle، حال
  • unterwandertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • unterwanderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwandereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwandreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwandertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • unterwanderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • unterwandereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • unterwandreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • unterwandereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • unterwandreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • unterwanderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwanderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • unterwandertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • unterwandereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • unterwandreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • unterwandernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • unterwandernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • unterwandertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • unterwandertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • unterwandernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • unterwandernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • unterwanderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • unterwanderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwandertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwandertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwanderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • unterwanderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • unterwandertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • unterwandertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwandertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • unterwandertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwandertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • unterwandertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها