رفتن به محتوادر سازمان نفوذ کردن
تأییدنشده
unterwandern فعل
فعل
- در سازمان نفوذ کردندَر سازمان نُفوذ کَردَن(z.B. Organisation)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نفوذ کردننفوذ کَردَن(to surreptitiously penetrate, enter or gain access)تأییدنشده
دستور زبانِ unterwandern
فعل
- تلفظ
- [ˌʊntɐˈvandɐn]
همهٔ صورتها
- unterwandertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- unterwandernمعلوم، مصدر، حال
- unterwanderndمعلوم، participle، حال
- unterwandertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- unterwanderمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- unterwandereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- unterwandreمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- unterwandertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- unterwanderمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- unterwandereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- unterwandreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- unterwandereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- unterwandreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- unterwanderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- unterwanderstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- unterwandertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- unterwandereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- unterwandreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- unterwandernمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- unterwandernمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- unterwandertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- unterwandertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- unterwandernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- unterwandernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- unterwanderteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- unterwanderteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- unterwandertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- unterwandertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- unterwanderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- unterwanderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- unterwandertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- unterwandertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- unterwandertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- unterwandertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- unterwandertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- unterwandertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها