رفتن به محتوابازنامیدن
تأییدنشده
umtaufen فعل
دستور زبانِ umtaufen
فعل
- تلفظ
- [ˈʊmˌtaʊ̯fn̩]
همهٔ صورتها
- umgetauftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- umzutaufenمعلوم، extended، مصدر
- umtaufendمعلوم، participle، حال
- umgetauftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- umzutaufendergerundive، participle
- umzutaufendegerundive، participle
- tauf umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- taufe umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- tauft umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- taufe umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- taufe umمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umtaufeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- umtaufeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- taufst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- taufest umمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umtaufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umtaufestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- tauft umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- taufe umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- umtauftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umtaufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- taufen umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- taufen umمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- tauft umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- taufet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- umtauftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- umtaufetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- taufen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- taufen umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- taufte umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- taufte umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umtaufteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- umtaufteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tauftest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- tauftest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umtauftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umtauftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- taufte umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- taufte umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umtaufteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umtaufteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- tauften umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- tauften umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- umtauftenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- umtauftenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tauftet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- tauftet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- umtauftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- umtauftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- tauften umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- tauften umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umtauftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- umtauftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- umzutaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzutaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzutaufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzutaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- umzutaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- umzutaufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- umzutaufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- umzutaufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzutaufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها