مجانی
majjâni[mæd.d͡ʒɒː.niː]
صفت
- مجانی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مفت
- بیهوده
- رایگان
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بیخود
دستور زبانِ umsonst
صفت
قید
- تلفظ
- [ʊmˈzɔnst]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Sie bekam das Ticket umsonst.
او بلیت را مجانی به دست آورد.
Ich übersetze nicht umsonst.
من مجانی ترجمه نمیکنم.
Sie hat die Fahrkarte umsonst bekommen.
او بلیت را مجانی بدست آورد.
Man bekommt nichts umsonst.
آدم هیچ چیز را مجانی به دست نمیآورد.
Ich habe das Buch umsonst erhalten.
من کتاب را مجانی بدست آوردم.
Sie können diese Uhr umsonst haben.
شما میتوانید این ساعت را مجانی داشته باشید.
Es gibt nichts umsonst.
هیچ چیزی مفت نیست.
Ein alter Hund bellt nicht umsonst.
سگ پیر بی دلیل پارس نمیکند.
Ich habe dieses Fahrrad umsonst bekommen.
من این دوچرخه را مجانی به دست آوردم.
Es ist keine Suppe so teuer wie die, die man umsonst isst.
هیچ سوپی گرانتر از آنکه آدم مجانی میخورد نیست.