رفتن به محتوادوباره ذوب کردن
تأییدنشده
umschmelzen فعل
فعل
- دوباره ذوب کردندوباره ذوب کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ umschmelzen
فعل
- تلفظ
- [ˈʊmˌʃmɛlt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- umgeschmolzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- umzuschmelzenمعلوم، extended، مصدر
- umschmelzendمعلوم، participle، حال
- umgeschmolzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- umzuschmelzendergerundive، participle
- schmilz umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- schmelzt umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- schmelze umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- schmelze umمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umschmelzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- umschmelzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schmilzt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- schmelzest umمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umschmelzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schmilzt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- schmelze umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- umschmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umschmelzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- schmelzen umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- schmelzen umمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- schmelzt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- schmelzet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- umschmelztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- umschmelzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- schmelzen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- schmelzen umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- schmolz umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- schmölze umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umschmolzمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- umschmölzeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolzest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schmolzt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- schmölzest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umschmolzestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umschmölzestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolz umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- schmölze umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umschmolzمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umschmölzeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- schmolzen umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- schmölzen umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- umschmolzenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- umschmölzenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolzt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- schmölzet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- umschmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- umschmölzetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- schmolzen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- schmölzen umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umschmolzenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- umschmölzenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- umzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- umzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuschmelzendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- umzuschmelzendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- umzuschmelzendegerundive، حالت نهادی، جمع
- umzuschmelzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzuschmelzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuschmelzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzuschmelzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- umzuschmelzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- umzuschmelzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- umzuschmelzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuschmelzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuschmelzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها