فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را از سر راه برداشتن

تأییدنشده

umlegen فعل

فعل

  • کسی را از سر راه برداشتنکِسی را از سَرِ راه بَرداشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ umlegen

فعل

تلفظ
[ˈʊmˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • umgelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • umzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • umlegendمعلوم، participle، حال
  • umgelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • umzulegendergerundive، participle
  • umzulegendegerundive، participle
  • leg umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege umمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • umlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest umمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen umمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget umمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • umlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • umlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • umlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • umzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • umzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها