رفتن به محتواکسی را از سر راه برداشتن
تأییدنشده
umlegen فعل
فعل
- کسی را از سر راه برداشتنکِسی را از سَرِ راه بَرداشتَنتأییدنشده
دستور زبانِ umlegen
فعل
- تلفظ
- [ˈʊmˌleːɡn̩]
همهٔ صورتها
- umgelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- umzulegenمعلوم، extended، مصدر
- umlegendمعلوم، participle، حال
- umgelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- umzulegendergerundive، participle
- umzulegendegerundive، participle
- leg umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lege umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- legt umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lege umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lege umمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umlegeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- umlegeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- legest umمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umlegestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lege umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- umlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- legen umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- legen umمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- legt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- leget umمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- umlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- umlegetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- legen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- legen umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- legte umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- legte umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umlegteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- umlegteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legtest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- legtest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legte umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- legte umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- legten umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- legten umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- umlegtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- umlegtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legtet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- legtet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- umlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- umlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- legten umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- legten umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- umlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- umzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- umzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- umzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- umzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- umzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها