رفتن به محتواانتقال بار
تأییدنشده
umladen فعل
فعل
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
دستور زبانِ umladen
فعل
- تلفظ
- [ˈʊmˌlaːdn̩]
همهٔ صورتها
- umgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- umzuladenمعلوم، extended، مصدر
- umladendمعلوم، participle، حال
- umgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- umzuladendergerundive، participle
- lad umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lade umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ladet umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lade umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lade umمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umladeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- umladeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lädst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- ladest umمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umlädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umladestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lädt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lade umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- umlädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- laden umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- laden umمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- ladet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- ladet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- umladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- umladetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- laden umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- laden umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- lud umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- lüde umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umludمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- umlüdeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ludest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ludst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- lüdest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umlüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- lud umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- lüde umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umlüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- luden umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- lüden umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- umludenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- umlüdenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ludet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- lüdet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- umludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- umlüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- luden umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- lüden umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- umlüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- umzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- umzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- umzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- umzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
- umzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- umzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- umzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- umzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها