فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

انتقال بار

تأییدنشده

umladen فعل

فعل

  • انتقال بارتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بارگیری مجددتأییدنشده

دستور زبانِ umladen

فعل

تلفظ
[ˈʊmˌlaːdn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • umgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • umzuladenمعلوم، extended، مصدر
  • umladendمعلوم، participle، حال
  • umgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • umzuladendergerundive، participle
  • lad umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lade umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladet umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lade umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lade umمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umladeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • umladeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladest umمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umlädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umladestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lade umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umlädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • laden umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • laden umمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ladet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ladet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • umladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umladetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • laden umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • laden umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lud umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lüde umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umludمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • umlüdeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ludst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lüdest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umlüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lud umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lüde umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umlüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • luden umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lüden umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umludenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • umlüdenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lüdet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umlüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • luden umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lüden umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umlüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • umzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • umzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • umzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • umzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • umzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • umzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها