رفتن به محتوااز هوش رفتن
تأییدنشده
umkippen فعل
فعل
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پکر شدنپَکَر شُدَن(passiv)تأییدنشده
- چپه شدنčape šodanچَپه شُدَن[t͡ʃʰæpʰ.pʰe ʃo.d̪æn][t͡ʃʰæ.pʰe ʃo.d̪æn](passiv)تأییدنشده
- چپه کردنچَپه کَردَن(aktiv)تأییدنشده
- یله شدنیَله شُدَن(passiv)تأییدنشده
- واژگون شدنتأییدنشده
دستور زبانِ umkippen
فعل
- تلفظ
- [ˈʊmˌkɪpn̩]
همهٔ صورتها
- umgekipptparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- umkippenمعلوم، مصدر، حال
- umzukippenمعلوم، extended، مصدر
- umkippendمعلوم، participle، حال
- umgekipptparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- umzukippendergerundive، participle
- umzukippendegerundive، participle
- kipp umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kippe umمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kippt umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kippe umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- kippe umمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umkippeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- umkippeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kippst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- kippest umمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- umkippstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umkippestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kippt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kippe umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- umkipptمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umkippeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kippen umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- kippen umمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- umkippenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- umkippenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kippt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- kippet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- umkipptمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- umkippetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kippen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- kippen umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- umkippenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- umkippenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kippte umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kippte umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umkippteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- umkippteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kipptest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kipptest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- umkipptestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- umkipptestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kippte umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kippte umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umkippteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- umkippteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kippten umمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kippten umمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- umkipptenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- umkipptenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kipptet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kipptet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- umkipptetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- umkipptetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kippten umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kippten umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- umkipptenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- umkipptenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- umzukippendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzukippendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzukippendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- umzukippendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- umzukippendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- umzukippendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- umzukippendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- umzukippendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- umzukippendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها