فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برخورد کردن

تأییدنشده

umgehen فعل

فعل

  • برخورد کردنبَرخورد کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رفتار کردنraftâr kardanرَفتار کَردَن[ɹæf.t̪ʰɒ́ːɹ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ umgehen

فعل

تلفظ
[ʊmˈɡeːən], [ˈʊmɡeːən], [ˈʊmɡeːn]
همهٔ صورت‌ها
  • umgangenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • umgehendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • umgangenجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • umgehمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • umgeheمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • umgehtمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • umgeheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • umgeheمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umgehstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • umgehestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umgehtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • umgeheمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umgehtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • umgehetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • umgingمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • umgingeمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • umgingestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • umgingeمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umgingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • umgingenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • umgingetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • umgingenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umzugehenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • umgehendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • umgegangenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • geh umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • gehe umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • geht umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • gehe umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • gehe umمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umgeheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umgeheمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gehst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • gehest umمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umgehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umgehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geht umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • gehe umمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umgehtمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umgeheمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gehen umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • gehen umمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • geht umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • gehet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • umgehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • umgehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gehen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • gehen umمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ging umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • ginge umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umgingeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • gingest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umgingestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ging umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • ginge umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umgingمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umgingeمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gingen umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • gingen umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • umgingenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingt umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • ginget umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • umgingtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • umgingetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • gingen umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umgingenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umgingenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umgegangenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Manchmal muss man durch Dornen gehen, um Rosen zu erreichen.

گاهی باید از میان خاران گذشت تا به گلها دست یافت.

Es ist gefährlich, unbedacht mit Elektrizität umzugehen.

دستکاری برق بدون ملاحظه خطرناک است.

Ich gehe um sieben zur Schule.

من در ساعت هفت به مدرسه می روم.

es geht um Leben und Tod

پای مرگ و زندگی در میان است

mit jem. vertraut umgehen

با کسی همدم بودن

Verstehst du mit einem Wörterbuche umzugehen?

آیا بلدید چگونه از لغت نامه استفاده کنید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

Kannst du mit einem Wörterbuch umgehen?

آیا بلدید چگونه از لغت نامه استفاده کنید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

mit jem. freundlich umgehen

به کسی با روی خوش برخورد کردن

Der Flieger geht um 14.30 Uhr.

هواپیما در ساعت 2:30 پرواز خواهد کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

sachgemäss mit etwas umgehen

در این مورد کارشناس بودن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4846838), cojiluc (fa #8264481), tatoeba.org
  2. ۲: xtofu80 (de #514692), ghasemkiani (fa #773674), tatoeba.org
  3. ۳: kutschektar (de #8106318), pedrampc68 (fa #510651), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #2456752), AsliAbbasi (fa #1758603), tatoeba.org
  7. ۷: freddy1 (de #2193293), AsliAbbasi (fa #1758603), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #10354615), Amirreza_Farid (fa #11022743), tatoeba.org
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها