فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تغییر دادن

تأییدنشده

umbilden فعل

فعل

  • تغییر دادنتَغییر دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • عوض کردنavaz kardanعَوَض کَردَن[ʔæ.vǽz kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ umbilden

فعل

تلفظ
[ˈʊmˌbɪldn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • umgebildetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • umzubildenمعلوم، extended، مصدر
  • umbildendمعلوم، participle، حال
  • umgebildetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • umzubildendergerundive، participle
  • umzubildendegerundive، participle
  • bilde umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bild umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bildet umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bilde umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bilde umمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umbildeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • umbildeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bildest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bildest umمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umbildestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umbildestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bildet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bilde umمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umbildetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umbildeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bilden umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bilden umمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bildet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bildet umمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • umbildetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umbildetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bilden umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bilden umمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bildete umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bildete umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umbildeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • umbildeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bildetest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bildetest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umbildetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • umbildetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bildete umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bildete umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umbildeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umbildeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bildeten umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bildeten umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umbildetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • umbildetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bildetet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bildetet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umbildetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • umbildetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bildeten umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bildeten umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umbildetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umbildetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umzubildendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzubildendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzubildendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzubildendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • umzubildendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • umzubildendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • umzubildendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzubildendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • umzubildendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها