فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پچ پچ کردن

تأییدنشده

tuscheln فعل

فعل

  • پچ پچ کردنپِچ پِچ کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ tuscheln

فعل

تلفظ
[ˈtʊʃl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • getuscheltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • tuschelndمعلوم، participle، حال
  • getuscheltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • tuschleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tuschelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tuscheleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tuscheltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tuschleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • tuschelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • tuscheleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • tuscheleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tuschleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tuschelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tuschelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tuschlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tuscheltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • tuscheleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • tuschleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • tuscheltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tuscheltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • tuschletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • tuschelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tuschelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tuscheltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tuscheltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tuschelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tuschelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • tuscheltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tuscheltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • tuscheltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tuscheltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • tuscheltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tuscheltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • tuschelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • tuscheletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Die Buben tuschelten untereinander; ich wusste, sie heckten etwas aus.

پسرا در گوشی با هم حرف می زدند. می دونستم یک کاری می خوان بکنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Sudajaengi (de #1049900), ismaximum (fa #2188377), tatoeba.org
منابع و مجوزها