فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چکیدن

تأییدنشده

čakidan, čekidan[t͡ʃʰæ.kʰʲiː.d̪ǽn]

triefen فعل

فعل

  • چکیدنčakidan, čekidanچِکیدَن[t͡ʃʰæ.kʰʲiː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تراویدنتَراویدَن(intransitive: to secrete or slowly leak)تأییدنشده
  • زهیدن(intransitive: to secrete or slowly leak)تأییدنشده

دستور زبانِ triefen

فعل

تلفظ
[ˈtʁiːfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • getroffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • getrieftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • triefendمعلوم، participle، حال، regular
  • getrieftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، regular
  • triefمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • triefeمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • trieftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • triefeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، regular، مفرد
  • triefeمعلوم، اول‌شخص، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • triefstمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • triefestمعلوم، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • trieftمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • triefeمعلوم، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • trieftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • triefetمعلوم، جمع، حال، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • triefteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد
  • triefteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • trieftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • trieftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • triefteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • triefteمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • trieftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular
  • trieftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم
  • trieftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص
  • trieftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • trieftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، سوم‌شخص
  • trieftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • triefendمعلوم، irregular، participle، حال
  • getroffenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • triefمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • triefeمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • trieftمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • triefeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • triefeمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • triefstمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • triefestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • trieftمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • triefeمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • trieftمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • triefetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • troffمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tröffeمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • troffstمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tröffestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tröffstمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • troffمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tröffeمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • troffenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tröffenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • trofftمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tröffetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • tröfftمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • troffenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tröffenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Tom hat eine entsetzliche Entscheidung getroffen.

تام تصمیم بدی گرفت.

Ich habe sie zufällig auf dem Bahnhof getroffen.

من بطور اتفاقی با او در ایستگاه قطار برخورد کردم.

Hast du ihn neulich getroffen?

آیا تو جدیدا او را ملاقات کرده‌ای؟

Sie hat geleugnet, ihn getroffen zu haben.

او ملاقات کردن با او را انکار کرد.

Tom wurde von einem Pfeil getroffen.

یک تیر به تام برخورد کرد.

du hast nicht getroffen

جا خالی زدی

Ich bin froh, euch getroffen zu haben.

خوشحالم که توانستم شما را عمیقا بشناسم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Das Schiff wurde von einer großen Welle getroffen.

کشتی به یک موج بزرگ برخورد کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ein Schlag hat ihn getroffen

ضربه اورا اصابت کرد

gestern hat uns ein Unglück getroffen

دیروز بلائی سر ما آورده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #8132315), Suroosh (fa #9053556), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1241556), cojiluc (fa #6940243), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1282622), cojiluc (fa #6959259), tatoeba.org
  4. ۴: Zaghawa (de #1508315), cojiluc (fa #7334647), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #8132328), Suroosh (fa #9053562), tatoeba.org
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: Alois (de #1979421), pliiganto (fa #654130), tatoeba.org
  8. ۸: quicksanddiver (de #7056417), cojiluc (fa #10322717), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها