فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لگد زدن

تأییدنشده

treten فعل

فعل

  • لگد زدنلَگَد زَدَن(strike with or raise the foot or leg)تأییدنشده

دستور زبانِ treten

فعل

تلفظ
[ˈtʁeːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • getretenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • tretendمعلوم، participle، حال
  • getretenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • trittمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tretetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • treteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • trittstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tretestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • trittمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • treteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • tretetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tretetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • tratمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • träteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tratestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tratstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • trätestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tratمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • träteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • tratenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • trätenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • tratetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • trätetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • tratenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • trätenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wer am Boden liegt, wird erst recht getreten!

نخست آنکه روی زمین قرار دارد نجات می‌یابد!

Er trat in die Infanterie ein.

او به پیاده نظام ملحق شد.

Lehrer öffnen dir das Tor. Doch über die Schwelle treten musst du selber.

معلم در را برایت باز می‌کند. اما خودت باید از آستانهٔ در عبور کنی.

Verdammt noch mal! Ich bin in Hundekot getreten.

لعنتی! من روی گه سگ راه رفتم.

er tritt durch die Glastür ins Innere

از در شیشه ای به درون پا می نهاید

er tritt durch die Glastür ins Innere

از در شیشه به درون پا می نهاید

bei jem. ins Fettnäpfchen treten

قهر کسی را بر انگیختن

Er trat sein Erbe an.

او موفق شد به ملک خود برسد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

in den Ausstand treten

دست به اعتصاب زدن

nach unten treten, nach oben buckeln

از خردان لخشیدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #3046980), cojiluc (fa #6901469), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2327274), cojiluc (fa #12146573), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #10345407), cojiluc (fa #13073030), tatoeba.org
  4. ۴: maaster (de #11845788), cojiluc (fa #12492810), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: kriskelvin (de #369900), manelie (fa #12721478), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها