فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

راندن

rândan[ɹɒːn̪.d̪ǽn]

treiben فعل

فعل

  • راندنrândanراندَن[ɹɒːn̪.d̪ǽn](to impel or urge (especially animals) onward by force; to push forward; to compel to move on)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پیش بردنپیش بُردَنتأییدنشده
  • برانگیختنbar-angixtanبَراَنگیختَن[bæ.ɹæɲ.ɡʲiːx.t̪ʰǽn](to motivate; to provide an incentive for)تأییدنشده
  • انگیختنangixtan[ʔæɲ.ɡʲiːx.t̪ʰǽn](to motivate; to provide an incentive for)تأییدنشده

دستور زبانِ treiben

فعل

تلفظ
[ˈtʁaɪ̯bn̩], [ˈtʁaɪ̯bm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • getriebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • treibendمعلوم، participle، حال
  • getriebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • treibمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • treibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • treibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • treibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • treibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • treibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • treibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • treibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • triebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • triebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • triebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • triebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • triebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • triebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • triebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • triebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • triebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • triebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • triebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • triebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Lernen ist wie Rudern gegen den Strom. Hört man damit auf, treibt man zurück.

آموختن مانند پارو زدن مخالف جریان است. اگر آدم متوقف کند، به عقب رانده می‌شود.

Lernen ist wie Rudern gegen den Strom. Sobald man aufhört, treibt man zurück.

یادگیری مانند پارو زدن در برابر جریان است. به محض اینکه متوقف می‌شویم، به عقب رانده می‌شویم.

Die Verzweiflung trieb ihn zum Selbstmord.

نومیدی او را به خودکشی سوق داد.

Sie treibt mich in den Wahnsinn.

او مرا دیوانه می کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

das hat den Stromverbrauch in die Höhe getrieben

این که مصرف برقش سرسام آورده

er treibt uns hierhin und dorthin

او مارا به جلو و عقب می راند

in die Enge treiben

کسی را به ستوه آوردن

Tom treibt Mary zur Weißglut.

تام ماری را به بالای دیوار می‌راند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

was treibst du gerade

چه کار می کنی

in die Menschenmenge treiben

به دل جمعیت زدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2171749), cojiluc (fa #13115472), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1579267), cojiluc (fa #7554196), tatoeba.org
  3. ۳: Manfredo (de #1434851), cojiluc (fa #11132650), tatoeba.org
  4. ۴: Hans_Adler (de #787466), mahdiye (fa #653804), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #1552349), armandaneshjoo (fa #1041517), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها