فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تیک تاک کردن

تأییدنشده

ticken فعل

فعل

  • تیک تاک کردنتیک تاک کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ ticken

فعل

تلفظ
[ˈtɪkn̩], [ˈtɪkŋ̍]
همهٔ صورت‌ها
  • geticktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • tickendمعلوم، participle، حال
  • geticktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • tickمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tickeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ticktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tickeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • tickeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tickstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tickestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ticktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • tickeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ticktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ticketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • tickteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tickteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ticktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ticktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tickteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tickteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ticktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • ticktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ticktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ticktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ticktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • ticktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Die Uhr tickt.

ساعت داره تیک تیک می کنه.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1690499), lifeisgreat (fa #5518679), tatoeba.org
منابع و مجوزها