فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آزمودن

تأییدنشده

âzmudan[ʔɒːz.muː.d̪ǽn]

testen فعل

فعل

  • آزمودنâzmudanآزمودَن[ʔɒːz.muː.d̪ǽn](to put to test)(to make an experiment)تأییدنشده

دستور زبانِ testen

فعل

تلفظ
[ˈtɛstn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • getestetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • testendمعلوم، participle، حال
  • getestetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • testeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • testمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • testetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • testeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • testeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • testestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • testestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • testetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • testeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • testetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • testetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • testeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • testeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • testetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • testetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • testeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • testeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • testetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • testetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • testetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • testetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • testetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • testetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

seine Wirkung testen

شم عملش را می آزماید

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها