فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مبادله کردن

تأییدنشده

tauschen فعل

فعل

  • مبادله کردنمُبادِله کَردَن(exchange goods or services without involving money)تأییدنشده

دستور زبانِ tauschen

فعل

تلفظ
[ˈtaʊ̯ʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • getauschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • tauschendمعلوم، participle، حال
  • getauschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • tauschمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tauscheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tauschtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tauscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • tauscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tauschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tauschtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • tauschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • tauschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • tauscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • tauschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • tauschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • tauschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • tauschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tauschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • tauschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • tauschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • tauschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • tauschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • tauschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • tauschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • tauschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • tauschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • tauschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Japaner tauschen Geschenke aus, um ihre Gefühle auszudrücken.

ژاپنی‌ها هدایا را مبادله می‌کنند تا احساساتشان را بیان کنند.

Von seiner Würde abweichen ist wie sein Pferd gegen einen Esel tauschen.

دور شدن از منزلت خود، مانند تعویض اسب خود با یک خر است.

Scott tauschte zuerst eine Armbanduhr gegen ein Buch, dann das Buch gegen Geld.

اسکوت مبادله کرد ابتدا یک ساعت مچی را در قبال یک کتاب،سپس کتاب را در قبال پول.

die Kleidung mit jem. tauschen

لباس را با کسی معاوضه کردن

Geld gegen Ware tauschen

پول در مقابل جنس دادن

Er tauschte das Nummernschild an seinem Wagen aus.

او پلاک ماشین اش را عوض کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Fingerhut (de #945944), cojiluc (fa #8371763), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #5449110), cojiluc (fa #11904341), tatoeba.org
  3. ۳: Hans_Adler (de #784091), mkia (fa #1976416), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Zaghawa (de #1852564), kuarash (fa #3866082), tatoeba.org
منابع و مجوزها