فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بی حس شدن

تأییدنشده

taub werden عبارت

عبارت

  • بی حس شدنبی حِس شُدَن(Körperteile)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خواب رفتنxâb raftanخواب رَفتَن(Körperteile)تأییدنشده
  • کرخ شدنکِرِخ شُدَن(Körperteile)تأییدنشده

دستور زبانِ taub werden

عبارت

منابع و ارجاع‌ها
    منابع و مجوزها