فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رده بندی کردن

تأییدنشده

systematisieren فعل

فعل

  • رده بندی کردنرَده بَندی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ systematisieren

فعل

تلفظ
[ˌzʏstematiˈziːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • systematisiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • systematisierendمعلوم، participle، حال
  • systematisiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • systematisierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • systematisiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • systematisiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • systematisiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • systematisiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • systematisierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • systematisierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • systematisiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • systematisiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • systematisiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • systematisieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • systematisierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • systematisierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • systematisiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • systematisiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • systematisierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • systematisierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • systematisiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • systematisiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • systematisiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • systematisiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • systematisiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • systematisiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها