فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مترادف

motarâdef[mo.t̪ʰæ.ɹɒː.d̪ef]

synonym صفت

صفت

  • مترادفmotarâdefمُتَرادِف[mo.t̪ʰæ.ɹɒː.d̪ef]
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مرادفمُرادِفتأییدنشده
  • هم‌معناتأییدنشده

دستور زبانِ synonym

صفت

تلفظ
[ˌzynoˈnyːm]
همهٔ صورت‌ها
  • synonymerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • synonymenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • synonymemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • synonymenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • synonymeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • synonymeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • synonymenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • synonymenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • synonymenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • synonymerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • synonymeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • synonymesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • synonymenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • synonymenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • synonymeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • synonymesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • synonymenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

مثال‌ها

Gibt es ein anderes Wort für „Synonym“?

آیا کلمهٔ دیگری برای «مترادف» وجود دارد؟

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #922089), cojiluc (fa #8229943), tatoeba.org
منابع و مجوزها