مترادف
motarâdef[mo.t̪ʰæ.ɹɒː.d̪ef]
synonym صفت
صفت
- مترادفmotarâdefمُتَرادِف[mo.t̪ʰæ.ɹɒː.d̪ef]
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مرادفمُرادِفتأییدنشده
- هممعناتأییدنشده
دستور زبانِ synonym
صفت
- تلفظ
- [ˌzynoˈnyːm]
همهٔ صورتها
- synonymerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- synonymenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- synonymemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- synonymenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- synonymeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- synonymeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- synonymenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- synonymenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- synonymenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- synonymerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- synonymeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- synonymesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- synonymenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- synonymenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- synonymenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- synonymenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- synonymenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- synonymenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- synonymenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- synonymeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- synonymesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- synonymenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
مثالها
Gibt es ein anderes Wort für „Synonym“?
آیا کلمهٔ دیگری برای «مترادف» وجود دارد؟
منابع و ارجاعها
- ۱: Esperantostern (de #922089), cojiluc (fa #8229943), tatoeba.org
منابع و مجوزها