فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حکومت کردن

تأییدنشده

hokumat kardan[ho.kʰuː.mæt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn]

steuern فعل

فعل

  • حکومت کردنhokumat kardanحُکومَت کَردَن[ho.kʰuː.mæt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn](to exercise sovereign authority in)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • واپاییدن(to exercise influence over; to suggest or dictate the behavior of)تأییدنشده

دستور زبانِ steuern

فعل

تلفظ
[ˈʃtɔɪ̯ɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gesteuertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • steuerndمعلوم، participle، حال
  • gesteuertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • steuerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • steuereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • steureمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • steuertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • steuerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • steuereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • steureمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • steuereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • steureمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • steuerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • steuerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • steuertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • steuereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • steureمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • steuertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • steuertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • steuerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • steuerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • steuertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • steuertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • steuerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • steuerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • steuertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • steuertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • steuertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • steuertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • steuertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • steuertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • steuerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • steueretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • steurestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • steuretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Steuern sind ein erlaubter Fall von Raub.

مالیات یک مورد مجاز از دزدی است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1341462), cojiluc (fa #7477438), tatoeba.org
منابع و مجوزها