حکومت کردن
تأییدنشده
hokumat kardan[ho.kʰuː.mæt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn]
steuern فعل
فعل
- حکومت کردنhokumat kardanحُکومَت کَردَن[ho.kʰuː.mæt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn](to exercise sovereign authority in)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- واپاییدن(to exercise influence over; to suggest or dictate the behavior of)تأییدنشده
دستور زبانِ steuern
فعل
- تلفظ
- [ˈʃtɔɪ̯ɐn]
همهٔ صورتها
- gesteuertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- steuerndمعلوم، participle، حال
- gesteuertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- steuerمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- steuereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- steureمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- steuertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- steuerمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- steuereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- steureمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- steuereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- steureمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- steuerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- steuerstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- steuertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- steuereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- steureمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- steuertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- steuertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- steuerteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- steuerteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- steuertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- steuertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- steuerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- steuerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- steuertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- steuertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- steuertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- steuertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- steuertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- steuertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- steuerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- steueretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
- steurestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- steuretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
مثالها
Steuern sind ein erlaubter Fall von Raub.
مالیات یک مورد مجاز از دزدی است.
منابع و ارجاعها
- ۱: Esperantostern (de #1341462), cojiluc (fa #7477438), tatoeba.org
منابع و مجوزها