فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مردن

mordan[moɹ.d̪æn]

sterben فعل

فعل

  • مردنmordanمُردن[moɹ.d̪æn](to stop living)(von Lebewesen: aufhören zu leben)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جان سپردنجان سِپُردنتأییدنشده
  • فوت کردنfowt kardan, fut kardanفوت کَردَن[fowt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn][fuːt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • رحلت کردنرِحلَت کَردَنتأییدنشده
  • از پا درآمدنتأییدنشده
  • درگذشتنdargozaštan[d̪æɹ.ɡo.zæʃ.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ sterben

فعل

تلفظ
[ˈʃtɛʁbn̩], [ˈʃtɛʁbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gestorbenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • sterbendمعلوم، participle، حال
  • gestorbenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • stirbمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sterbtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sterbeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • sterbeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • stirbstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sterbestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • stirbtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • sterbeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • sterbtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sterbetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • starbمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • stürbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • starbstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • stürbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stürbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • starbمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • stürbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • starbenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • stürbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • starbtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • stürbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • stürbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • starbenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • stürbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wir sind geboren, um zu sterben.

ما زاده شدیم تا بمیریم.

Er starb im Kampf.

او در پیکار مرد.

Lass mich sterben.

بگذار بمیرم.

Niemand stirbt vor seinem Tage.

هیچکس پیش از روز تقدیر نمی‌میرد.

Sterben ist wie träumen.

مردن مانند خواب دیدن است.

Körper wachsen langsam und sterben schnell.

بدن آهسته رشد می‌کند و سریع می‌میرد.

Reisen ist in jedem Augenblick geboren werden und sterben.

سفر کردن یعنی در یک لحظه متولد شدن و مردن.

Der Narr lebt arm, um reich zu sterben.

دلقک در فقر زندگی می‌کند تا ثروتمند بمیرد.

Die größte Dummheit ist, arm zu leben, um reich zu sterben.

تهیدست زیستن برای ثروتمند مردن بزرگترین حماقت است.

Er trank Gift und starb.

او زهر را نوشید و مرد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Jens_Odo (de #3766560), cojiluc (fa #7744044), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2720492), cojiluc (fa #8167043), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1045031), cojiluc (fa #8486760), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #3989379), cojiluc (fa #8265651), tatoeba.org
  5. ۵: Yorwba (de #9245231), cojiluc (fa #9945874), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #4797584), cojiluc (fa #7105110), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #2489333), cojiluc (fa #10792822), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #2204448), cojiluc (fa #7116224), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #6971734), cojiluc (fa #10857409), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #5116976), cojiluc (fa #8286666), tatoeba.org
منابع و مجوزها