فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تراویدن

sickern فعل

فعل

  • تراویدنتَراویدَن(intransitive: to secrete or slowly leak)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زهیدن(intransitive: to secrete or slowly leak)تأییدنشده

دستور زبانِ sickern

فعل

تلفظ
[ˈzɪkɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gesickertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • sickerndمعلوم، participle، حال
  • gesickertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • sickerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sickereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sickreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sickertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sickerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • sickereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • sickreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • sickereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • sickreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • sickerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sickerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • sickertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • sickereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • sickreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • sickertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sickertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • sickerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • sickerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • sickertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • sickertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • sickerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • sickerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • sickertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • sickertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • sickertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • sickertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • sickertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • sickertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • sickerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • sickeretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • sickrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • sickretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها