گم شدن
gom šodan[ɡ̥om ʃo.d̪ǽn]
sich verlaufen
فعل
- گم شدن
عبارت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- راه را گم کردن
مثالها
۱Sie hatte sich verlaufen, und dann begann es obendrein auch noch zu regnen.
او راهش را گم کرد و علاوه بر این، باران نیز شروع به باریدن کرد.