فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گرفتار آمدن

تأییدنشده

sich verfangen
عبارت

مثال با sich verfangen

۱im verwirrenden Knäuel sich verfangen

در کلاف سر در گم گرفتار آمدن

تأییدنشده

عبارت

  • گرفتار آمدنگِرِفتار آمَدَنتأییدنشده

مثال‌ها

۱im verwirrenden Knäuel sich verfangen

در کلاف سر در گم گرفتار آمدن

تأییدنشده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها