فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سیاحت کردن

تأییدنشده

sich umsehen
عبارت

مثال با sich umsehen

۱sich umsehen nach Arbeit

در جستجوی کار بر آمدن

تأییدنشده

عبارت

  • سیاحت کردنسیاحَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • وانگریستنوانِگَریستَنتأییدنشده

مثال‌ها

۱sich umsehen nach Arbeit

در جستجوی کار بر آمدن

تأییدنشده

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها