فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حقه زدن

تأییدنشده

schwindeln فعل

فعل

  • حقه زدنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کلاهبرداری کردنتأییدنشده
  • کلک زدنکَلَک زَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ schwindeln

فعل

تلفظ
[ˈʃvɪndl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • geschwindeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • schwindelndمعلوم، participle، حال
  • geschwindeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • schwindleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schwindelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schwindeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schwindeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schwindleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • schwindelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • schwindeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • schwindeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schwindleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schwindelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schwindelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schwindlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schwindeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schwindeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schwindleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schwindeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schwindeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schwindletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schwindelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schwindelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schwindeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schwindeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schwindelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schwindelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schwindeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schwindeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • schwindeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schwindeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schwindeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schwindeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schwindelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • schwindeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Ihnen schwindelte.

آنها احساس سرگیجه داشتند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Zaghawa (de #3074952), cojiluc (fa #13937662), tatoeba.org
منابع و مجوزها